اسماعیل شاهرودی

                                                              

 

 

اسماعیل شاهرودی بیشتر با نام مستعار ادبی اش «ش.آینده »شناخته می شد.

 

او یکی از شاعران تأ ثیر گذار دوران خود بود . تا آن موقع که هنوز به بیمار

 

روانی دچار نشده بود، رابطه اش با شاملو شبیه رابطۀ براک و پیکاسو بود به

 

این معنی که شباهتهای حیرت انگیزی بین بعضی کارهای شاهرودی و شاملو

 

دیده می شود .

 

بی تردید هیچ کدام از روی دست دیگری کپی نکرده اند ،الهام در فضا بود وهر 

 

دو می گفتند،  همانگونه که براک وپیکاسو .

 

از شاهرودی لااقل 10 شعر هنوز به یادگار مانده. بعضی راباهم می خوانیم:

 

شعر خواب در سال 1329 سروده شده . شعردر تماشا خانه یا تاتر می گذرد

 

که آن روزها خیلی باب بود . فضای شعر سیاسی است :

 

پرده بالا می رود

 

شحنه ای در خواب می بیند که می تابد سبیل خود به دست خود

 

(صحنه تاریک است)

 

گربه ای آرام می لیسد سبیل  شحنه را

 

هرتماشاچی که دست چپ نشسته

 

می نهد در جیب دست راستی

 

کاغذ تاخورده را

 

(صحنه تاریک است وخوابیده ست شحنه)

 

گربه در کارست و می لیسد ...

 

و

 

شعر بی تو در سال 1348منتشر شد. که یک شاهکار عاشقانه است:

 

بی تو،من دریغ ودرد راشناختم  )

 

بی تو باد گشتم  

 

هر کجا گمان گذر کند

 

پای جستجوی من شتافت

 

من که نعره بودم

 

درشب سکوت این زمان

 

من که شعله بودم

 

روشنایی آفرین به هر زبان

 

اینک آفریده ای زمن به شهر

 

مشتی از غبار جستجوی پشت شیشۀتو می کند کنون

 

باد بی قرار!

 

نوشتن چنین عاشقانه ای که می تواند آرزوی هر شاعری باشد، جز از یک دلسوختۀ واقعی

 

بر نمی آید .

 

و

 

شاهرودی زبان طنز را با موفقیت آزموده ، از شعر بلند«تخم شراب » نمونه

 

می آوریم 

 

 

تانام او (حسنعلیجعفر)

 

بر لوح این زمانه بماند یادگار

 

نام مرا نوشت به دفترچۀ خیال  

 

و آنشب که مست بود

 

عکس مرا کشید!

 

 

 

 

 

           "امید است که مطالب نو شته شده درباره این شاعر نامی کمک شایانی

 

                           به شما دو ستدارانشعر فارسی کرده باشد."

 

 

 

شعری از فروغ فرخ زاد:

 

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

 

به جویبار که در من جاری بود

 

به ابرها که فکر های طویلم بودند ...

 

به مادرم که در آیینه زندگی می کرد

 

و شکل پیری من بود

 

وبه زمین ، که شهوت تکرار من، درون ملتهبش را

 

از تخمه های سبز می انباشت

 

/ 1 نظر / 8 بازدید