سایه

     به نام خداوندجان وخرد                            کزین برتر اندِیشه برنگذرد 

 

 

سلام به دوستداران شعر و ادب پارسی :

 

این وبلاگ به  این  منظور طراحی  گردیده که  دوستاران شعر فارسی با  انواع

 

گوناگون آن در طی روزگاران آشنایی بیشتر حاصل کنند ویا شاید در این زمینه

 

آگاهی افزون تر بدست آورند .

 

وقرار است این وبلاگ در هر قسمت یک تن از شاعران ویک اثر خوب او مطرح

 

شود.  

 

سنگی زیر آب

 

در غزل فارسی معاصر، شعرهوشنگ ابتهاج (سایه) درشمار آثار خوب

 

و خواندنی است. مضامین گیرا و دلکش ؛تشبیهات و استعارات و صور

 

خیال  بدیع ، زبان  روان و موزون وخوش ترکیب وهم آهنگ با غزل از 

 

ویژگیهای شعراوست ونیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوۀ دلپذیر

 

حافظ است. ازجمله غزلهای برجستۀ او: «در فتنۀ رستاخیز»،«شبیخون»

 

،«خونبها»،«گریۀلیلی»،«نقش دیگر»و...وبعضی غزلهاکه حالت غزلیا

 

ت مولوی رابخاطر می آورد،مانند:«زندان شب یلدا»،«بیت-غزل»،«

 

همیشه درمیان»،یا برخی غزلهای او که به آواز خوانده اند.

 

وی در زمینۀ نوسرایی نیز طبع آزمایی کرده است. آنچه ازاین قبیل

 

سروده دورن مایه ومحتوای آنهاتازه وابتکار آمیزست وچون فصاحت

 

زبان وقوت بیان سایه باآن همگام شده،ترکیب ایندو کیفیت با هم نتیجۀ

 

مطلوبببار آورده است،نظیر«گریۀ سیب»وامثال آن. دراینجا یکی ازاین

 

گونه  آثار او را نقل  می کنیم با عنوان «مرجان» که در بهمن ماه سال

 

1332 سروده است.

 

مرجان

 

سنگی است زیر آب

 

در گودِ شب گرفتۀ دریای نیلگون.

 

تنها نشسته در تکِ آن گور سهمناک،

 

خاموش مانده در دلِ آن سردی و سکون.

 

 

او با سکوت خویش

 

ازیاد رفته ای است در آن دخمۀ سیاه.

 

هرگز براو نتافته خورشید نیمروز،

 

هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه.

          

 

بسیار شب که ناله بر آوردوکس نبود کان ناله بشنود.

 

بسیار شب که اشک برافشاندویاوه گشت در گودِآن کبود... 

موضوع شعر ،چنان که ازعنوان آن، پیداست ، تازهو بی سابقه است.

 

در بسیاری از اشعارسایه بسبب آنکه زادگاه او رشت وشمال ایران است

 

رنگی محلی از دریا و جنگل و متعلقات آن دیده می شود، از جمله آثار او

 

«بانگ دریا» است که او از کشاکش امواج وسینۀ گستردۀ دریا معنایی

 

ژرف اندیشیده است:

 

   سینه باید گشاده چون دریا

 

                                            تا کند نغمه ای چو دریا ساز.

 

   نفسی طاقت آزموده چو موج

 

                                           که رود صد ره وبرآید باز...  

 

 

آنچه به زبان سایه در انتقال معانی وصور ذهنی توانایی می بخشد

 

ترکیبات خوش ساخت و فصیح و رسایی است که از قلم او می تراود ،

 

نظیر شب گرفته (بمعنی تاریک و مظلم ودر عین حال یادآور هنگام شب)

 

شکسته سنگ و امثال آنکه برخی از آنهارنگ وبوی تعبیرات فصیح و   

 

کهن زبان فارسی را دارد و سایه با حسن ترکیب آنها در کنار دیگر واژه 

 

هابرجستگی ودرخششی به زبان خود داده است مانند ناله برآوردو...

 

بعلاوه تکیه بر جمله هرگز بر او نتافته و تکرار آن در دو مصراع و

 

تقابل خورشید نیمروز و مهتاب شامگاه با یکدیگر هم معنی را موکد 

 

ساخته وهم بُعد زمانی آن را گسترش داده است و نیز کا ربرد ضمیر او   

 

برای بی جان –که در آثار ادبی فارسی قدیم نیز سابقه دارد – با روح

 

انگاشتن مر جان را قوت بخشیده است

 

 

هیچ شاعری در زبان فارسی مرجان را این گونه بتصور در نیاورده و

 

درباره آن چنین لطیف نیندیشیده است خاصه آنکه زبان زلال و شفاف

 

وی همه تصورات و احساسات و دریافتهای اورا به روشنی فرانموده

 

است. پایان یافتن همه مصراعها(بجز یکی) به هجاهای بلند و حتی 

 

هجاهایی معادل  سه هجای کوتاه سبب می شود آهنگ هر مصراع

 

به آرام و سکون بینجامد که با حالت انزوا و تنهایی و غمزدگی مرجان

 

کمال تناسب را دارد .

 

 

آیا منظور ازاین سنگ در ظلمت گرفتار و خاموش وبی غمگسار خود

 

شاعر و کسانی همانند او بوده است؟بعید نیست.

 

/ 0 نظر / 4 بازدید