به من می گویند...

 

به من می گویند :دیگر فکر نکن

 

 می گویند:تو رفته ای

 

و من با تصورات غلط و خاموشم،

 

که می دانم هرگزعملی نخواهند شد

 

در را برایت باز می گذارم

 

تا روزی بازگردی.

 

من دربه در وکولی خاطرات شیرینم

 

جاده ها را پشت سر خواهم گذاشت

 

ومثل گذشته

 

آهنگهای دیروز را سر خواهم داد.

 

اما تو که از من دور هستی

 

هرگز صدای مرا نخواهی شنید.

 

سالها از پی هم خواهند گذشت

 

و قلب من که تنها متعلق به تو بود

 

یخ خواهد زد

 

وتو هیچگاه نخواهی فهمید که روزی

 

چقدر تو را دوست می داشتم.

 

 

 

"هکتور پدرو بلومبری"

/ 2 نظر / 6 بازدید
رضا

سلام ابجی کوثر خانوم خیلی قشنگ بود تا حالا نخونده بودمش مرسی ابجی .. [گل]

رضا

سلــــــــــــام آبجی گلم چرا آپ نمیکنی کوثر جان؟؟؟ نوشتهاتو خیلی دوست دارم زود بنویس آبجی خانوم [گل]